تبليغاتX
♣♣بدون شرح♣♣

♣♣بدون شرح♣♣

مسائل روزمره

ازاینور ایران افتادم اونور ایران!!!!!

سلام

آموزشیم تموم شد به سلامتی(شکلک خنده)!!!!!

جمعه هم دارم میرم سر یگان!!!!!

از مشهد افتادم اونور ایران نزدیکی های اردبیل!!!!!

بریم ببینیم بلاخره امسال برف میبینیم یا نه؟؟!!!!!! از هفته پیش که اومدم مشهد همش دارم میرم جائی چون معلوم نیست دوباره کی بیام مشهد(شکلک خالی)

جای دوستان خالی پریشب با این الدنگ های محترم (حامد ها و احسان و امیر) رفتیم بیرون صفا سیتی خوش گذشت حیف که زود گذشت......

از آموزشی بگم که تو اردوگاه تو دامی -12 درجه تو چادر خوابیدم همون شب اول یکی از بچه ها چادرش رو به میمنت ورود به اردوگاه اتیش زد(احمق یادش رفته بود شمع رو خاموش کنه)

همه چیز آموزشی خیلی خوب بود مخصوصا که من 11 کیلو از وزن مبارک رو کم کردم( شکلک خوشحالی)

بریم خدمت مردم مهمون نواز ترک برسیم ببینیبم چطوری هست این سراب هست یا سر اب نیست!!!!!!!


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 17:46  توسط OmidSha  | 

مرخصی!!!!!!!

من امده ام وای وای من امده ام......

اومدم مرخصی میان دوره چه حالی میده خدائی قدر خونه و خانواده رو الان متوجه میشم

2 هفته اول که دهنمون رو قشنگ آسفالت کردن اما بعدش دیگه کارها روتین شد عادی شد واسمون

یه 48 ساعت اضافه هم رفت تو پاچم اما تو اموزشی به غیر غیبت بقیه رو حساب نمیکنن پس دایورت میشه .....

خلاصه اینکه خوب بود تا به الانش رو انشالله این یه ماه باقی مانده مونده رو هم بگذرونیم بعدشم که خدمت رو

 شروع کنیم با 3 ماه اضافه.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 10:42  توسط OmidSha  | 

رفتم!!!!!!!!

خوب روز شمار میگه که باید رفت !!!!!!

برم بخوابم که 5 ساعت دیگه باید برم حوزه نظام وظیفه !!!!!!!!

دلم میخواست یک نفر که خیلی واسم عزیز هست ببخشم اما من رو قابل ندونست و نبخشیدم!!!!!!!

امیدوارم که ببخشم چون در حقش خیلی بدی کردم !!!!!!!!

راه رفتنی رو باید رفت !!!!!!!!!!

دلم واسش تنگ میشه اما بی معرفت تر از اونی بود که فکر میکردم البته تقصیر خودم بود !!!!!!

خدانگهدار............


+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 0:51  توسط OmidSha  | 

رمانتیک!!!!!!

تورو هر روز می بینم

با اینکه رفتی از پیشم

منه دیوونه بی چشمات

دارم دیوونه تر می شم

هنوز امــید وارم که

تو برگردی به این خونه

به شوق دیدنت خونه

تا برگردی چراغونه

صدات کردم که برگردی

همه گفتن که دیوونست

اره!دیوونه بودم که

هنوز عکست تو این خونست

چراغ خونه خاموشه

تموم شهر تاریکه

منو باش فکر می کردم

تهه قصه رمانتیکه

دیگه این اخرقصه اس

محاله دیگه برگردی

فقط ای کاش می گفتی

چرااا تنها سفر کردی؟!

صدات کردم که برگردی

همه گفتن که دیوونست

اره!دیوونه بودم که

هنوز عکست تو این خونس

چراغ خونه خاموشه

تموم شهر تاریکه

منو باش فک می کردم

تهه قصه رمانتیکه


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 2:29  توسط OmidSha  | 

کل کردم در حد تیم ملی!!!!!!!

برای اولین بار تو عمرا موهام رو به تیغ دادم!!!!!!!

ادم برای سربازی چه کارها که نمیکنه(شکلک خنده)

خدا رو شکر که بد نشده قیافم یکم خودم خوشم اومد فکر میکردم ضایع بشه قیافم اما بد نشده بهم میاد!!!!!!

از اول عمرم حتی موهام رو هم با ماشین نزده بودم ای بسوزه پدر سربازی!!!!!!!

شبیه اون یارو تو سریال امام علی شدم زلجوشن شدم یه پا!!!!!!

قیافم به درد کارهای مافیائی میخوره!!!!!!!!!



+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 15:21  توسط OmidSha  | 

سربازی!!!!!!!!!!!!

وای که چقدر یهوئی عزیز همه شدم!!!!!!!!

یه 13 روز دیگه دارم میرم سربازی همه هوامو دارن البته از وقتی فهمیدن کجا افتادم (شکلک خنده)

رفیق هائی که ازشون یه سال خبر نداشتم بهم اس میدن میگن زودمیگذره!!!!!

خونه هر کی میرم شروع میکنه به تعریف کردن خاطرات سربازیش منم بلاجبار مجبورم گوش کنم (مثلا میخوان دلداری بدنم اما خودم که دایورت کردم  میگم مگه نا کجا اباد میخوام برم که این ها اینطوری میکنن )!!!!!!

میخوام برم تیغ بزنم سرم رو تا به حال تو عمرا کچل نکردم بریم ببینیم چطوریاست کچلی!!!!!!!!

فقط خدا کنه عف رهبری بهم بخوره این 3 ماه اضافه رو نکنن تو پاچم که خدائی خیلی سوزش داره (اینو نمیشه دایورت کرد)

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 23:3  توسط OmidSha  | 

اعتراف !!!!!!!!!

دو سه روزه که مات و بی اراده ام
یه چیزی فکرمو مشغول کرده
همین عشقی که درگیر هواشم
منو نسبت به تو مسئوول کرده

از اون رابطه معمولی ما
چه عشقی سر گرفت تو روزگارم
دو سه روزه که بعد از این همه سال
واسه تو ادعای عشق دارم

نمی بینی دارم جون میدم این جا
نمی دونی به تو محتاجم این جا
چقد راحت منو وابسته کردی
دارم دیوونه می شم کم کم اینجا

میخام مثه قدیما مثه سابق
یه وقتایی یکی با من بخنده
یکی باشه که دستامو بگیره
یکی باشه که زخمامو ببنده

نمی بینی دارم جون میدم این جا
نمی دونی به تو محتاجم این جا
چقد راحت منو وابسته کردی
دارم دیوونه می شم کم کم اینجا

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 0:48  توسط OmidSha  | 

شجریان در آسانسور!!!!!!

من تنها آسانسورچی دنیا هستم که قصه‌ی بالا و پایین‌رفتن‌هام رو براتون تعریف می‌کنم


طبقه‌ی همکف
در باز شد و محمدرضا شجریان وارد آسانسور شد.
گفت: «هااااااااای...»
یه دو دقیقه‌ای طول کشید. گفتم: «این چی بود؟»
گفت: «پیش‌درآمد بود.»
گفتم: «پیش‌درآمد چی؟»
گفت: «پیش‌درآمد سلام.» بعد خندید و گفت: «سلام. من ممدرضا شجریان هستم.»
گفتم: «سلام ممدرضا شجریان. من هم آسانسورچی هستم. کجا می‌ری؟»
گفت: «می‌رم بالا.»

رفتیم بالا.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 14:52  توسط OmidSha  | 

چقدر خنده داره!!!!!

چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!


چقدر خنده داره
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!


چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره!


چقدر خنده داره
که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!


چقدر خنده داره
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!


چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان
دنیا آسونه!


چقدر خنده داره
که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف
نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!


چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما
بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!


چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می کنیم!


چقدر خنده داره
که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به
بهشت برن!


چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که
در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر
در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم!


خنده داره؟
اینطور نیست؟
دارید می خندید؟
دارید فکر می کنید؟

این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنیست.
آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.

این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنیم دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 23:53  توسط OmidSha  | 

روز جهانی سالمندان!!!!!!!!

فکر کنم امروز که گذشت روز جهانی سالمندان بود روزی که احتمالا یه روز هم اسم ما هم توش قرار میگیره

احتمالا هم همتون این داستان زیبا درباره عشق پیرمردی به همسرش رو شنیدین :

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود! پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است..!

من یکی از مادربزرگ هام رو از دست دادم و خیلی دوسش داشتم امید وارم که بهترین نقطه بهشت نصیبش بشه چون واقعا مستحقش هست

اما این پست رو زدم تا هنوز فرصتی هست قدر این عزیزنمون  رو بدونیم نه اینکه وقتی کار از کار گذشت دیگه نشه کاری کردچون یه روزی هم ما هم پیر و فرتوت میشیم و چشم به در میمونیم تا عزیزامون از در وارد بشن کاری نکنیم که همیشه چشم انتظار به در بمونیم!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 23:36  توسط OmidSha  |